تاخیر در به ملٌا رفتن و به مکتب رفتن

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    لینک دوستان

     

    عزٌت نزد مادر بزرگ و
     
    تاخیر در به «ملٌا » رفتن و در به مکتب رفتن
     
    از اقبال و کمی هم از بداقبالی من این بود که فرزند اوٌل خانواده بودم ، پسر بودم ، و پدر و مادری بسیار مهربان داشتم . این موضوع سبب علاقه و شاید بتوان گفت تعلق خاطر بسیار شدید من به پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ پدریم شد ؛ امٌا عوارضی هم داشت که نمی توانست نداشته باشد .
    عزیز همه بوده ام و به اصطلاح قدیم یزدی ها « یاعزیز » را گفته بوده ام ، ولی شدٌت علاقه مادر بزرگ پدریم ، صاحبجهان خانم ، همسر حجت الاسلام والمسلمین آقا میرزا محمد جعفر شریف ، به من چیز دیگری بود ، به نحوی که مرا از میرزا محمد ، برادر کوچکترم که معمولا" کوچکتر ها بین خانواده ها عزیز تر اند ، بسیار بیشتر دوست داشت (1) و این افراط در محبٌت به آنجا رسید که به بهانه ی این که من لاغر هستم و جان و توان درس خواندن ندارم ، که البته لاغر و به قول یزدی ها « ضعیف » هم بوده ام ، بارها مانع رفتن من به ملٌا ( زنی عالمه که درکوچه ئی تنگ بین غرب لرد گودال مصلی و انتهای غربی بازارچه مشیری منزل و محل تدریس قرآن و دیوان حافظ داشت ) بیش از یک سال مانع رفتن من به مکتب (  دبستان در آن زمان ؟ ) شد و به جای هفت سالگی در هشت - نه سالگی ( شاید در 1294شمسی ) به ملٌا رفتم و مدتی عقب افتادم . ولی قضیه به اینجا ختم نشد ؛ گاهی جلوی رفتن مرا به مدرسه می گرفت که : حالا هوا سرد است ، میچائی ! یا حالا هوا گرم است گرمائی می شوی ، حالا کمی رنگت پریده است و ناخوش هستی ... مسئله بالاتر از این ها بود (2) حتی به « ملٌا » می آمد و به ملٌای من که ملٌا محمد خراسانی باشد توصیه می کرد مبادا سایر شاگرد ملٌا ها  را جلوی من کتک بزند که من حرص بخورم ( یعنی ناراحت شوم ) ! . 
    در تمام این مدٌت چون این محبٌت ها را نسبت به میرزا محمٌد نمی کرد میرزا محمٌد که بین یک سال  تا دوسال از من کوچکتر بود (3) ؛ در تحصیل علم از من جلو افتاد ، و پس از چند سال خیلی جلو افتاد ؛ که البته لاغری و بیماری های من در این عقب ماندگی بی تاثیر نبود ، امٌا درعین حال شانس میرزا محمد در این بود که « ننه آغا » ، یعنی صاحبجهان خانم به اندازه من اورا دوست نداشت ...
    علیرضا آیت اللهی :
    (1) صاحبجهان خانم معتقد بوده است که چون پس از یکی - چندماه پس از تولد میرزا محمد شوهرش فوت کرده است از بدقدمی این بچٌه بوده است ! امٌا در واقع تبعیض خود نسبت به دو نوه اش را توجیه می کرده است .
    (2)  ابتدا والده آقا میرزا جواد که در اکثر قریب به اتفاق جلسات این نقل خاطرات ها حضور داشتند این موضوع را یاد آوری کردند
    (3) برخلاف آنچه که در اسناد رسمی آمده است تولد آقا حاج میرزا محمد آیت اللهی در اوایل زمستان 1326 شمسی و وفات پدر بزرگشان ، حجت الاسلام والمسلمین آقا میرزا محمد جعفر شریف طی همان زمستان و به احتمال بسیار هردو در دی ماه بوده است .
     
    نویسنده : میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI بازدید : 400 تاريخ : شنبه 16 آذر 1392 ساعت: 0:32
    برچسب‌ها :

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها