ملٌا و مکتب در شهر یزد در سال 1295 شمسی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    لینک دوستان

     
    ملٌا و مكتب در یزد 1294 
     
     
    درباره مكتبخانه نوشته های زیادی وجود دارد كه برخی از این نوشته ها نیز به صورتی نیمه داستانی – نیمه حقیقی به تصویركشیده شده اند .اینجا نه مكتبخانه را به صورت عام ، بلكه آنچه را كه بنا به خاطرات پدرم ، مرحوم میرزا جواد آیت اللهی ، از مكتبخانه محل تحصیل ایشان یادداشت كرده ام می آورم .
    ایشان در پنج سالگی به ملٌا رفته اند . پس ملٌا با مكتب فرق می كرده است . ملٌا های یزد غالبا" زن ، و مكتبداران آن شهر ، اگرنگوئیم به تمامی ، اكثر قریب به اتفاق مرد بوده اند .
    ملٌای آقا میرزاجواد زنی عالمه ، قاری قرآن ( كه می گفتند قرآن را بدون كوچكترین غلطی می خوانده است ) و حافظ شاید تمام قرآن كریم بوده است ؛ و در منزل وسیع و نسبتا" اعیانی خود به تعداد معدود شاگردانش « شاگرد ملٌائی » ( همه داوطلبان را نمی پذیرفته است ) تدریس می كرده است . این منزل كه بنده هم آن را دیده ام در انتهای غربی بازار مشیری یزد ، كوچه ای جنوبی كه به سوی كاروانسرای گودال مصلی سرازیر می شود ، قرارداشت .
    تدریس نزد ملٌا در دوبخش اساسی بوده است :
     1 – تدریس روخوانی قرآن كریم
     2 – تدریس روخوانی دیوان خواجه حافظ
    پس از اتمام این یا آن ، یا هردو ، یا هیچ یك ، به مكتب می رفته اند...
    مكتب حاج میرزا علی خراسانی . 1294 ش
    میرزاجواد آیت اللهی در سنٌ هشت - نه سالگی ( به دلایلی از جمله لاغری با بیش از یك سال تاخیر ) به مكتب حاج میرزا علی خراسانی كه بگمانم در خانه ای در ضلع غربی مسجد ملٌا اسماعیل و گاه در گرمخانه همان مسجد قرار داشته است رفته اند ؛ یعنی در 1290 ... برای ثبت نام پدرشان قبلا" چهارمن آرد (24 کیلو ) روی الاغ خود نزد مكتبدار فرستاده اند و بعد هم فرزندشان را برای تحصیل به وی سپرده اند . پس از فقط چند ماه برادر كوچكشان ، میرزامحمد نیز به ایشان می پیوندند .
    محل مكتب در منزل نسبتا" بزرگ حاجی آقا بوده است كه البته در زمستان ها برای مكتبی های كودك و نوجوان نشسته بر پلاس یزدی  بسیار سرد و در تابستان ها برای ایشان ، نشسته بر حصیر بافقی ، بسیار گرم بوده است . به این دلیل و شاید به سایر دلایل گاهی مكتب در مسجد ملٌااسماعیل ، به خصوص درگرمخانه و برروی فرش زیلوی آن تشكیل می شده است 
    اكثریٌت شاگردان این مكتبخانه از فرزندان اعیان شهر بوده اند ؛ كه ظاهرا" همان روز اوٌل ، و در حضور خودشان ،حاجی میرزا علی مجوز فلك كردن آنان را از پدرانشان می گرفته است ؛ امٌا در مورد میرزاجواد یك استثناء وجود داشته است و آن اینكه مادر پدرشان ، صاحبجهان خانم ، كه خود دختری یكدانه و به اصطلاح امروز دردانه بار آمده بوده است ، با وجود آنكه خروج زنان اعیان از منزل ، مگر برای كارهائی بسیار ضروری ، پسندیده نبوده است ، هرازگاه یكبار شخصا" نزد مكتبدار می رفته است و از وی می خواسته است كه مبادا شاگردانش را تنبیه كند ؛ چون ممكن است از تنبیه آنان میرزاجواد ناراحت شود !!! ؛ حال آنكه چنین سفارشی در مورد میرزامحمد ، برادربزرگوار میرزاجواد ، كه بعدها به درجات عالی علمی نائل آمدند ، وجود نداشته است ؛ چرا كه چند روز پس از تولٌد ایشان آقامیرزا محمد جعفر ، شوهر صاحبجهان خانم فوت می كنند ... و بگمانم نتیجه این می شود كه آقا میرزا محمد با سنٌی قریب به یك سال كم تر از آقا میرزا جواد به زودی از نظر درسی از آقامیرزا جواد سبقت می گیرند ...
    البته كلاس بندی دقیقی وجود نداشته است . در این مكتب پسران هفت ساله تا چهارده – پانزده ساله تحصیل می كرده اند كه به دلیل تعداد كمشان ، غالبا" در یك محل تحصیل می كرده اند . ازهم مكتبی های مسن تر از ایشان یكی مرحوم سید مهدی چیتی ( نقاش و مجسمه ساز معروف ) ، آقای هدایتی ( كه بعدها امام جماعت مسجد ملااسماعیل شد) و آقائی بودند كه دهها سال و از آنجمله در دهه های 1340 و 1350 در بازارچه زیرمنار مغازه سرٌاجی داشتند . از هم مكتبی های جوانتر هم به جز برادر كوچكترشان ، دكتر حسین مرشد ، و سرتیپ توفیق را می شناسیم .
    میرزاجواد حتی یكبار هم فلك كردن واقعی بچٌه ها را ندیده است . مگر دوبار كه چند تركه كف پای دو محصل زده اند . دستگاه فلك كردن بیشتر برای ترساندن بچٌه ها بوده است ؛ امٌا یكبار جدٌا" می خواسته اند سید مهدی را كه بسیار شیطنت می كرده است ، فلك كنند كه در آخرین لحظات « اكبر مندل » ( فكر می كنم : اكبر پسر محمدعلی پدر آقا سیدمهدی ) به مكتبخانه می رسد و واسطه می شود .
    با اینهمه یكی از مشخصات آن مكتبخانه به اصطلاح امروزی آن افت تحصیلی شدید و رهاكردن مكتبخانه توسط شاگردان در اسرع وقت بوده است . اكثرا" هركار ، حتی پادوئی یك مغازه را ترجیح داده امثال میرزاجواد را نیز به ترك تحصیل وسوسه می كرده اند . البته فقر و عدم توانائی پرداخت حق الزحمه مكتبدار نیز مزید بر علت بوده است ؛ و از بین همین شاگردان بوده اند كه جاروب كردن مكتبخانه یا آتش كردن منقل در زمستان و... را بر عهده می گرفته اند .... 

     

     
     
    نویسنده : میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI بازدید : 714 تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت: 22:08

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها