دو دستگی ها در شهر یزد

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    لینک دوستان

    دو دستگی ها در شهر یزد 


    یکی از بزرگترین مسائل اجتماعی ِ ظاهرا" فرهنگی امٌا باطنا" اقتصادیِ ما دودستگی هائی بود که در شهر یزد ایجاد شده بود یا به وجود آورده بودند ؛ و نوعی پدر کشتگی ، به ویژه در سالهای پس از ظهور باب ، مردم را به دوگروه  شیخی و بابی در شمال و شمال شرقی شهر ( به ویژه سادات و غیرسادات مهاجر از شیراز و خراسان در محلٌه های فهادان و جنگل ) و شیعه دوازده امامی از بازار خان و میدان امیر چقماق به سوی جنوب و جنوب غربی شهر بود که تا زمان کودکی و نوجوانی و جوانی من تا حدود 1305 هنوز هم کم و بیش حسٌ می شد .
    بی طرف ماندن تقریبا" غیر ممکن بود و آخوند ملٌا اسماعیل عقدائی یزدی و اجدادما که نیابت ایشان را هم داشته اند نتوانسته بودند از این اختلاف و به خصوص خشونت های حاصل از آن جلوگیری کنند ، و به تدریج چون یکی از عموهای پدر بزرگم ( حاج حسین آقا پدر ... آقا علیرضا وثوق ) از بزرگترین تجٌار قماش در بازار بوده است و حامیان مالی و مروجین بابیٌت در یزد هم رقبای ایشان در امر تجارت پارچه در یزد بنام سادات شیرازی بوده اند خود نیز خواه نا خواه در مقابله با بابی ها قرار گرفته اند و در مورد مسافرت بدون بازگشت جدٌمان حاج میرزا علیرضا شریف ، اعلم شهر یزد پس از ملٌا اسماعیل ، به عتبات عالیات هم برخی از مردم احتمال شهادت ایشان بین راه و به دست بابیان را می دادند که ما از آن خبری درست و حسابی نداریم .
     و وقتی این موضوع در باره خانواده پدر بزرگم شدٌت یافته بوده است که می گویند در زمان مشروطیٌت همان فهادانی ها و جنگلی ها و معدودی پشت باغی به مسجد و مقبره ملٌا اسماعیل ریخته اند و حوزه علمیٌه پدربزرگم آقا میرزا محمد جعفر را به هم زده اند و گویا همان افراد هم بوده اند که تعدادی از سنگ قبرهای مقبره ملٌا اسماعیل را نیز برده اند و پس از این جریان پدرم به دامادی آیت الله العظمی آقا سید یحیی موسوی یزدی مفتخر می شوند و این امر باز برخی از کینه ها را بیدار می کند . چرا ؟
    چون موقع نمازِ آقا عوام الناس دونفر بابی رانزد ایشان می برند که گویا جنایاتی مرتکب شده اند یا لااقل خلافکار بابی هستند ( و از کارگران بلدیٌه در میدان شاه طهماسب ...؟ ) آقا که فرصت کافی در آن موقعِ نماز نداشته اند تا حکم شرعی بدهند  می گویند « نیستشان کنید » ( یعنی فعلا" از جلوی چشم من دورشان کنید ) ؛ امٌا مردم که کینه ای از بابیان به دل داشته اند این گفته را به حساب فتوای آقا سید یحیی نهاده آن دونفر بابی را می کشند !!! ... و پس از این جریان پدرم دااماد آقا سید یحیی می شوند ... و در مقابله بیشتر با بابی های پرخاشگر یزد .
    از طرف دیگر ما ، موقع کودکی من ، در محلصه میدان شاه طهماسب زندگی می کردیم . این میدان بیشتر مرکزیٌت نعمتی های یزد را یافته بود ؛ و بعدا" جانشینانشان که هیئت های عزاداری حسینی برپا کرده بودند ، هیئت های عزاداری چهار منار ، مصلی ، و... به خصوص هیئت مشهور میدان شاه ، و نخلی ساخته در میدان شاه مستقر کرده بودند که هنوز هم هست . بلند کردن این نخل در روز عاشورا اگرچه برای عزاداری امام حسین بود امٌا در عین حال شاید برای « عرض اندام » و زور آزمائی غیر مستقیم در برابر حیدری ها که نخل میدان امیر چقماق را بلند می کردند نیز بود .
    حیدری ها و مردم کوچه آب انبار هاشمخان تا شاهزاده فاضل و... بیشتر از حکومتی های یزد و تجار برزگ بودند حال آنکه نعمتی ها بیشتر از قشر کارگر و کاسبکار خرده پا بودند که تمرکز کارگران شعربافی در محله شیخداد بود . در آنجا آخوند ملٌا جواد که شوهر خواهر آقا سید یحیی هم بودند در مقابل مظالم حکومتی ها و تجار که بیشتر از همان محله های فهادان و جنگل و گرایش حیدری و... بودند کوتاه نمی آمدند و سازشکاری به هیچ وجه در کارشان نبود . این نیز به اختلافات بین اقشار و محله های شهر اضافه می شد ...
    طبیعتا" در پی این مبارزه شاید ناشی از فقر و نابرابری ، منتهی در لباس مذهب ، دودستگی هائی محلی و صنفی و... پدیدار می شد که یکی - دوتا نبود و سبب بدبختی و بدبختی بازهم بیشتر مردم شهر یزد می گردید .
    نویسنده : میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI بازدید : 866 تاريخ : سه شنبه 10 دی 1392 ساعت: 21:00

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها