در ایران زورگوئی ، دزدی و وقاحت رضا شاهی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    لینک دوستان

     
    در ایران دیکتاتوری - دزدی - وقاحت رضا شاهی
     
    در جامعه ای که زندگی میکنی ، مثل جامعه رضا شاهی ، خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ! و الٌا خُرد و خاکشیر می شوی . اگر می خواستی در ادارات کار کنی و نان حلال بخوری ، آنهم در شهر دارالعباده ی یزد ، یا باید خیلی به تو نیاز داشته باشند و جاگزینی برایت نباشد ، یا پارتی های کت و کلفتی داشته باشی یا همرنگ جماعت بشوی ! والٌا همه نمی توانند در خط پیامبران باشند باید مثل حکومت رضاخان گاهی به جای این که حکومت به تو حقوق کارت را بدهد تو حقوق دزدی و ارتشائ و فساد گسترده حکومت را با زحماتت بدهی ! مثل من در همان سالها . بعدا" که در سال 1316 به تهران رفتم و دنبال قضیه را کمی به کمک برادرم ، میرزا محمد که در آنجا کارشناس ثبت کل شده بود ، گرفتم دریافتم که سلسله مراتب دزدی تا حدود زیادی منطبق با سلسله مراتب حکومتی است : رضا خان زمین چند تا خان را غصب کرده است ؛ و برای اینکه صدایشان ، به خصوص جلوی خارجی ها ، در نیاید نه تنها به اینها هرچند هم ناشایسته ی مدیرکلی و ریاست ، پست داده است بلکه دستشان را هم عملا" در دزدی و ارتشاء کاملا" باز گذاشته است که چه بسا بازهم از آنها هدایائی به خصوص به صورت طلا و جواهرات بگیرد .  آنها هم طبیعتا" از رؤسای ادارات ایالتی می گیرند ، رؤسای ادارات نالایق و رشوه بگیرو دزدان ولایتی چون رئیس فلان اداره یزد هم هرطور که بتوانند :
    - تلکه کردن مردم ، به خصوص تجٌار و پولدارها ( که آنها هم می کشیدند روی جنس ! و بنابر این مردم مظلوم یزد اعم از دارا و ندار می پرداختند ) .
    - باز گذاشتن دست زیردستان در دزدی و رشوه گیری و گرفتن حق السهم ( همانطور که در اواخر دوره قاجار هم بوده است ).
    - خواباندن صدای ناراضیانی چون منِ مثلا" 27 ساله ی بی خبر از قلب حکومت و نسبتا" خوشبین به روند امور از بالا . 
    در واقع اداره تلفن نه تنها خلاف قولی که به وکلای یزد داده بود در پی اعطای پست معاونت و پس از آن ریاست اداره تلفن به من نبود بلکه فقط در پی این بود که به اصطلاح با پنبه سر ببرد و مرا حتی الامکان بدون اخراج که پیامدهای متعدد نامطلوب برایش داشت سرکوب کند .
    بنابر این حین انتقال قدرت از رئیس قدیم به رئیس جدید ابلاغیه ای از منشی اداره ! در باره پست جدیدم که ضمنا" به صورتی نا متداول نوشته شده بود به شکل زیر دریافت کردم :
    اداره تلفن یزد و توابع . بتاریخ 11 دی ماه / 1312 . نمره 372 .
    آقای میرزا جواد آیت اللهی
    برحسب امریه مطاع نمره 465 / 3019 مورخ 4 / 7 / 1312 اداره محترم کل  شغل تحصیلداری و کمک دفتر اداره تلفن یزد و توابع رسما" بعهده شما برگذار می شود و حقوق ماهیانه شما بقرار هر ماهی نود ریال که فعلا" مقرر است خواهد بود . علیهذا لازم است طبق مقررات اداری در تحت نظر و دستورات مدیر مسئول وقت بنحوی وظایف مرجوعه را انجام برسانید که موجبات رضایت اداره از حُسن عملیات شما و همچنین وسائل ترقیات آتیه خودتان از هر حیث فراهم شده باشد .
    منشی اداره محترم کل و مدیر فعلی اداره تلفن یزد و توابع . محمد ؟ مهر اداره تلفن یزد
    توضیحات :
    - کمک دفتر به معنی « معاون دفتر » است که البته دفتر رئیس نداشت ، و عملا" خودم رئیس دفتر هم بودم .
    - درست است که من ابدا" حریف نبودم ، امٌا افشا گری هایم حسابی اداره کل یا همان شرکت تلفن را به دست و پا انداخته بود چنانکه به هر حیله و تدبیری متوسل می شدند که هم زمام اداره به دست من و امثال من یزدی و روحانی زاده نیفتد ، ثانیا" به نحوی سرو صدا ها را بخوابانند  
    - این نامه ظاهرا" رسمی دارای کلک هائی بود که هرموقع که می خواستند ( و خواهیم دید ) آن را بی اعتبار اعلام می کردند و بیشتر به این جهت بود که جلوی مکاتبات من با اداره کل را بگیرند .
    بعد هم بر اثر پیگیری طلب خود از رئیس اداره قبلی و افشاگریها در مکاتبات مستقیم با مرکز ، که هر رئیسی آن را دور زدن خود می دانست و برعلیه آن بر میخاست ،  این نامه کوتاه امٌا کاملا" گویا را از اداره کل تلفن در تهران ، دریافت داشتم :
    بتاریخ 7 / 11 / 1312 نمره 738 / 5304 
    آقای میرزا جواد آیت اللهی تحصیلدار اداره محترم تلفن یزد
    در جواب مراسله 24 دی شما راجع به یکصد و نود ریال ادعای طلب از آقای باستانی مدیر سابق بر طبق اطلاع واصله از اداره تلفن یزد قبلا" بمشارالیه مراجعه و نتیجه ... به اداره مذکور ابلاغ شده است .
    از طرف مدیر کل رضائی 
    با این نامه عجیب و غریب و سراسر کذب که آب پاکی را روی دست من می ریخت و به علاوه به جرم دادخواهی ! مرا از معاونت دفترهم عزل کرده بودند عملا" مرا دو سه روزخانه نشین کردند ! . بعدا" پدرم فرمودند که پول اداره نزد مردم از بیت المال و حق الناس است و درست به نظر نمی رسد که به وصول آنها ادامه ندهی ... و دوباره شروع کردم باجدیت به کار مشغول شدن .
     

     

    نویسنده : میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI بازدید : 627 تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392 ساعت: 17:01

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها