خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی

متن مرتبط با «سرگرمی و تفریح» در سایت خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی نوشته شده است

توضیح ضروری

  • نیلوبلاگ

    سلام بعضی از بزرگان و سروران عزیز پیام می گذارند و شماره تلفن می دهند و برخی از خوانندگان ارجمند نیز ایمیل می دهند و ایمیل می طلبند با پرسشهائی که در اکثر قریب به اتفاق آنان قادر به پاسخگوئی نیستم . ببخشید . فقط این را عرض می کنم که : - مرحوم آقا میرزا ( شیخ ) جواد آیت اللهی یزدی بوده اند و همیشه در یزد زندگی کرده اند - اشتغال ایشان به روحانیت مشهود ( ملبس ) فقط تا حدود 21 - 22 سالگی ایشان بود ه است و پس از آن به اصطلاح مکلٌا شده اند - حجت الاسلام نمیتوانند خوانده شوند . مجوز اجتهاد ...

    ادامه مطلب
  • من و برادرانم در حوالی 1315

  • نیلوبلاگ

    میرزا محمد بگمانم در آن زمان رئیس ثبت اسناد واملاک الیگودرز بود ؛ و برایم نوشته بود که دارای دختری بنام طاهره هم شده است که من و پدرم بسیار مشتاق دیدن این نخستین نوه والدینم بودیم . جعفر آقا خلیفه ی یک خیٌاطی بود و کارش نسبتا" رونق داشت ؛ امٌا به شدٌت به دنبال این بودند که او رادستگیر کنند و به اجباری ببرند ... و دائما" در حال جنگ و گریز با ماموران بود . البته این جنگ و گریز به این دلیل که روخانی زاده و شخصا" هم سیتسی بود تا حدودی جنبه سیاسی یافته بود . میرزا کاظم حاضر شده بود ک...

    ادامه مطلب
  • حکومت نفاق و تفرقه ی دوره رضا خان

  • نیلوبلاگ

      برخی از  ایرادها ی حکومت رضا خانی مثل برخی از سخنانی که روضه خوان های حوزه ندیده بر سر منابر می گفتند یا قمه زنی وامثال آنهامورد تائید ما هم بود. حوزه علمیه یزد هم ازاین افراد و ازاین اعمال پشتیبانی نمی کرد . اما حکومت  فشار خود را بر روحانیان یزد ( و نه آنطور که میگفتند اینچنین در همه ی شهرهای ایران ) روز به روز بیش از پیش می کرد .درحوزه علمیه یزد که هنوزهم یک حوزه علمیه بزرگ شیعی محسوب میشد و میبایست لااقل به پنجاه نفر مجوزلباس ( فعالیت روحانیت ) بدهند یا لااقل اگربه نسبت خود ...

    ادامه مطلب
  • رضاخان برعلیه دین ومذهب شده بود

  • نیلوبلاگ

    رضا خان برعلیه دین و مذهب بود اصل مطلب این بود که رضا خان به فرهنگ سنٌتی اسلامی ایران و ایرانیان ایراد هائی داشت که دیگر ( برخی می گفتند تحت تاثیر نفوذ آتاتورک بروی ) از آنها نمی گذشت . از طرف مقابل نیز تجدد رضاخانی مخالف روحانیت بود . شاید مهم ترین بخش دعوای روحانیون با حکومت رضا خانی از سال1306 و بر سر اجباری عمومی شروع شده بود . روحانیان می گفتند  طلبه ها نباید به اجباری بروند؛ واصولا" وقتی روستائیان وغیر روستائیان پرشماری حاضرند به خدمت ارتش درآیند ، تجربه و تخصص لازم بیابند و تا ...

    ادامه مطلب
  • رضا خانبر علیه روحانیت بود ، به خصوص روحانیت یزد و ازهمه بیشتر احفاد آقا آسید یحیی ؟ .

  • نیلوبلاگ

    رضاخان وروحانیت یزد  از مهر 1314 دولت رضاخان که به مجالس عزاداری ایراد هائی داشت ، و برخی از آن ایرادها مثل برخی از سخنانی که روضه خوان های حوزه ندیده بر سر منابر می گفتند یا قمه زنی وامثال آنهامورد تائید ما هم بود فشار خود را بر روحانیان یزد ( و نه آنطور که میگفتند اینچنین در همه ی شهرهای ایران ) روز به روز بیش از پیش می کرد و با وجود آنکه پدرم از لباس صرفنظر کرده بودند و بدون لباس هم که نماز جماعت اقامه می کردند متعدی ایشان می شد ند ؛  خبر از روضه خوانی های شبانه و مخفی به شهربانی...

    ادامه مطلب
  • از مدیریت تقریبا" مفت و مجانی اداره تلفن ( مخابرات ) یزد تا تجارت عدس

  • نیلوبلاگ

    از ریاست اداره تا تجارت عدس ماموران حکومت مرکزی که معلوم نبود چه کسی به این به اصطلاح « چوپان زادگان و کلنگ زادگان ( آن روز ها می گفتند ) » یاد می دهد سعی می کردند با ابزارهای روانی و اطلاعاتی ما را متنبه کنند . به ما می گفتند « قانع » که حق و حقوق خودمان را طلب نکنیم ! به ما می گفتند « خسیس یزدی » که به رگ غیرتمان بر بخورد و برایشان بی محابا خرج کنیم ؛ و گاه اطلاعاتی از زندگی خصوصی ما ارائه می داشتند که خودمان هم تعجب می کردیم . مثلا" آن ماموری که ازت...

    ادامه مطلب
  • مردم یزد چون باج نمی خواستند قانع بودند ! و چون باج نمی دادند ، خسیس !

  • نیلوبلاگ

    چون زیاده خواهی نمی کردیم به ما می گفتند به حقٌ خود قانع چون باج نمی دادیم به ما می گفتند خسیس ! اواخر بهار 1315 فرمانداری یزد ، و گویا شخص سردار فاخر حکمت ، فرماندار یزد ، رؤسای شرکت تلفن را به یزد دعوت کرده بود و آنهم به خانه ی من یا در واقع به منزل پدرم ! که یکی از سی - چهل خانه ی اعیانی آن روز یزد بود ! و هردو و به مناسبت تابستان به باغچه پدرم در باقی آباد ، که آن نیز ساختمانی اعیانی در دوطبقه با  هفت اتاق بود آمدند و به اصطلاح چشمشان چیزی دید غافل از این که پدرم باداشتن هفت فرزند...

    ادامه مطلب
  • بلای ضدٌیت رضا خانبا اعتقادات عمومی ، و پیآمدهای آن

  • نیلوبلاگ

    بلای ضدٌیت رضا خان با اعتقادات عمومی و پیآمدهای آن در پایان سال 1314 خورشیدی من دارای همسری شده بودم که اورا به خانه پدریم آورده بودم . آن روزها بسیار به ندرت پسری داماد می شد که خانه از خود داشته باشد و به دلایلی متعدد رسم براین بود که لااقل چند سالی عروس در اتاقی مستقل در خانه پدرشوهرش و با خانواده شوهرش زندگی کند ؛ و گاه می شد که مثلا" چهار - پنج پسر هرکدام با اهل و عیالشان در یکی از اتاق های خانه پدری زندگی می کردند، و در آشپز خانه ای بزرگ به هرکدام اجاقی تعلق گرفته بود ؛ و... نو...

    ادامه مطلب
  • ازدواج آسان ، برای زندگیی بسیار آسانتر

  • نیلوبلاگ

    ازدواج آسان برای زندگیی بسار آسانتر ! شرکت تلفن ایران از اینکه بنده به دلایل اخلاقی با حقوقی بسیار کم تر از حق خود اداره تلفن یزد را مدیریت می کردم کاملا" راضی بود و امٌا نه تنها خودم ، بلکه پدر و مادرم  و همه ی خویشان و دوستانم ناراضی . از نظر زندگی خصوصی تقریبا" همه ی عمر و امکاناتم را ایثارکرده بودم . با اینهمه تعویق در ازدواج و حال که ملبس به لباس روحانیت و منبری نبودم ، و باصطلاح علمای آن روزها به کت و شلوار و کراوات آلوده شده بودم با آنهمه برو بیا و سرو صدا در واقع یک حسا...

    ادامه مطلب
  • الغای القاب و عناوین در دوره رضاخان

  • نیلوبلاگ

    الغای القاب و عناوین در دوره رضاخان مدیریت تلفن یزد بر عهده ی من بود و ابلاغش بنام کامکار ! ( که البته دوست من بود ) ؛ چرا که باستانی هائی در مرکز مرا سدٌ راه خود دریزد می دیدند و احتمالا" این موضوع که مبادا کرمان و اصفهان و کاشان هم روش محاسبات اداری و کنترل و نظارت موبه موی آن را از حسابداری یزد یاد بگیرند . در هرحال ، کامکار ، مریض احوال ، به خصوص در دوتابستان احیر همه ی کارهای اداره را کاملا" و وضوحا" به من سپرده بود و حتی ابلاغی را که از تهران برای وی می رسید بنام « ...

    ادامه مطلب
  • مدیر یت میکردم امٌا به عنوان کمکی محاسبات !

  • نیلوبلاگ

    شرکت سهامی کل تلفن ایران « محدود » اداره تلفن یزد و مضافات                                 بتاریخ 11 / 11 / 1313 شمسی تلگرافی « گفتار »                                        ضمیمه ........... نمره 825  متحد المآل آقای آقا میرزا جواد آیت اللهی کمکی محاسبات و مسئول مغازه جنسی چون کلیه ...

    ادامه مطلب
  • سرِ کیسه دست من بود و تهش دست یکی دیگر !

  • نیلوبلاگ

    سرِ کیسه دست من بود و تهش دستِ یکی دیگر عبٌاس وقتی وارد اتاق شد که تفتی با وزن و هیکلی دوبرابر من یقه ی من را چسبیده بود . آماده ضربه زدن ؛ و عباس یقه ی وی را گرفته با گفتن اینکه « با شیخ جواد چکارداری ؟ » ، وی را محکم به دیوار مقابل کوبید . چشمان تفتی داشت از تعجب از حدقه در می آمد . گفت : خجالت نمیکشی ! نمکدان شکن ! مگر شیخ هم کراواتی می شود ؟ ( چون گاهی تحت فشار رؤسا کراوات می زدیم ) . تفتی جواب داد : کراوات که ضد دین نیست ؛ آقا سیدعلیمحمد ( منظورش آقای وزیری بود که یکی از نزدیکت...

    ادامه مطلب
  • در ادارات دولتی رضاخانی کتک کاری هم می شد

  • نیلوبلاگ

     در ادارات دولتی رضا خانی کتک کاری هم می شد  از نرفتن به قم یا کاشان به عنوان رئیس اداره تلفن بیشتر خوشحال شدم وقتی متوجه شدم که نحوه ی مدیریت تلفن در شهرستانها در شرکت تلفن ایران ان زمان چگونه است : رئیس معمولا" نمی بایست محلی باشد ، رئیسی را از جای دیگری میفرستادند با این شرط که ، لااقل تا یکی - دو سال ! حق تغییر معاونان خود را ( که آنها تحصیلات و به طورکلی شرایط لازم برای ریاست را نداشتند ، امٌا در ارتباط مداوم و زد و بند با اداره کل یا همان شرکت تلفن رضا شاهی ، بودند ؛ و برعک...

    ادامه مطلب
  • دهه فجر و به امید فجر اینترنتی ...

  • نیلوبلاگ

    سلام وقتی یک هفتاد ساله وبلاگنویسی می کند و وقتی که در این روزگار غدٌار ! در پیچ و خم هائی ... گرفتار می اید . و وقتی که حواس یادگیری از این پیچ و خم ها را نداشته باشد و به فرض هم که خداوند به وی « زمان » بپردازد هزینه اش را نمی داند که چه کند ؟ مجبوراست که چندروز دیگری هم صبر کند و موقع را به غنیمت گرفته بگوید : دهه فجر بر شما مبارک باد و به امید فجر در اینترنت ! یکهو راهم سد شد ، نمیدانم چه شد ، منهم که این فوت و فن ها را بلد نیستم و آن امکانات را هم ندارم . عمری بود و وضع...

    ادامه مطلب
  • وقتی فساد اداری دوره رضا خان اوج گرفت

  • نیلوبلاگ

    وقتی فساد اداری دوره رضا خان اوج گرفت ...   من نمی دانم موضوع نامزدی من برای ریاست اداره تلفن قم (1) تا چه حد حقیقت داشت ؛ امٌا این را می دانم که در سال 1313 نه تنها از سوی من و به دلیل مماشات ، بلکه به خصوص بنا به دیدگاه جدید شرکت تلفن نسبت به مدیریت مخابرات در یزد و از جمله جایگاه من نزد مردم و در اداره ، خیلی خیلی متفاوت شده بود . معلوم شد که کامکار را برای فرونشاندن افتضاح رئیس قبلی و نارضایتی شدید مردم یزد نسبت به مخابرات ، به یزد فرستاده اند ؛ ایشان مردی بسیار موجه تر از رئیس ...

    ادامه مطلب
  • مبارزه با مفاسد اداری کاملا" شکست نمی خورد

  • نیلوبلاگ

      مبارزه با مفاسد اداری کاملا" شکست نمی خورد     احساسات بر من چیره شده بود و اشتباه من این بود که به دلیل بی اطلاعی و کم تجربگی فکر می کردم به تنهائی  ، و با اندکی همدلی و همفکری دو سه نفر روحانی بزرگتر و چندنفر دوست صمیمی می توانم بر دشمنی ریشه دار ، گسترده ، و قدرتمند بنام فساد اداری فائق آیم . امٌا نه تنها به نیمی از آنچه هم که می خواستم نرسیدم بلکه با کسب آبرو و حیثیتی به عنوان یک کارمند پاک نهاد، دلسوز و مبارز ، چنان لطماتی از نظر محل و مقام اداری و به خصوص ا...

    ادامه مطلب
  • آب از سر چشمه گل آلود بود

  • نیلوبلاگ

      آب از سرچشمه گل آلود بود !   در مورد نحوه کار و به خصوص مبارزات من در اداره تلفن دوره حکومت رضا شاهی یزد اصولا" چند مسئله وجود داشت  : یکی اینکه اساسا" مردم یزد بگمانم بیش از مردم سایر شهرهای ایران در مقابل دزدی مقاومت کرده از رشوه دادن پرهیز می کردند . دوم اینکه روحانیان  یزد گرچه با توطئه ای عظیم ، و برخلاف سایر شهرهای ایران ، و احتمالا" به خاطر همین ایمان محکم و صداقتشان در اسلام که با مشی حکومت دست نشانده انطباق نداشت ، تقریبا" همگی خلع لباس ش...

    ادامه مطلب
  • در ایران زورگوئی ، دزدی و وقاحت رضا شاهی

  • نیلوبلاگ

      در ایران دیکتاتوری - دزدی - وقاحت رضا شاهی   در جامعه ای که زندگی میکنی ، مثل جامعه رضا شاهی ، خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ! و الٌا خُرد و خاکشیر می شوی . اگر می خواستی در ادارات کار کنی و نان حلال بخوری ، آنهم در شهر دارالعباده ی یزد ، یا باید خیلی به تو نیاز داشته باشند و جاگزینی برایت نباشد ، یا پارتی های کت و کلفتی داشته باشی یا همرنگ جماعت بشوی ! والٌا همه نمی توانند در خط پیامبران باشند باید مثل حکومت رضاخان گاهی به جای این که حکومت به تو حقوق کارت را بدهد تو حقوق دزدی ...

    ادامه مطلب
  • فساد دوران رضا شاهی غیر قابل باور بود

  • نیلوبلاگ

       فساد دوران رضا شاهی   واقعیت این است که من در اداره تلفن یزد ورود ممنوع رفته بودم و به تنهائی خلاف جهت بقیه ی صاحبمنصبان که اهل هرگونه سوء استفاده و ارتشاء بودند حرکت میکردم ؛ حتی به فرم کامل لباس اداری در آمده بودم که شیخ و شیخ زاده بودنم را بهانه نیاورند ، مبارزه من به خاطر حق در برابر ناحق بود و نه صرفا" به عنوان روحانی در برابر قوای رضا شاهی که گاه اینگونه در مقابل مرکز وانمود کرده بودند . امٌا همیشه هم تقریبا" به خاطر صداقت خود فریب خدعه و نیرنگ  آنها ر...

    ادامه مطلب
  • مواجهه اداری یک روحانی و روحانیزاده با یک رئیس خانزاده در یزد

  • نیلوبلاگ

      مواجهه اداری یک روحانی و روحانیزاده با یک رئیس خانزاده در یزد     از زمانی که در اداره تلفن یزد مشغول شدم چیزی جز دزدی ، ارتشاء ، تبعیض و به طور کلی فساد اداری نمی دیدم ؛ و مهم این بود که من را به عنوان این که آقا زاده هستید ، نوه آقا آسید یحیی هستید ، از دودمان محترمی هستید ، سلامت و صداقت رفتار دارید ، شیوه رفتار منطقی و مؤدبانه با مردم را می دانید ، و...با وعده و وعید پست های بالا ( اگرچه برای خودم هم قابل باور نبود ) استخدام کرده بودند و به هزار ترفند به تحصیلدار...

    ادامه مطلب