خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی

متن مرتبط با « نیر » در سایت خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی نوشته شده است

امنیٌت در شهر یزد بیشتر بود و در نیر کم تر

  • نیلوبلاگ

       هرکه گریزد ز خراجات شاه !   از حدود 1390تا زمان جوانی من ، سالهای 1300 - 1310 ، نظم و امنیٌت حرف اوٌل را در شهر یزد ( نسبت به سایر شهرها ئی که اخبارشان را می شنیدیم ) می زد و اگر هم می گفتند که موقع کشته شدن ناصرالدین شاه مردم به خیابان ها و میدانهای تهران ریخته و عزاداری می کرده اند که « بی پدر شدیم » و او را شاه شهید لقب داده بوده اند لابد به همین دلیل بوده است که از دوران پس از وی بیم داشته اند . همین که ناحقٌی به وجود می آمد خطاب به ظالم یا دیگران می گفتند : « مگر مملکت شاه ندارد » ؟ ، و این سروده هم مشهور است که : هرکه گریزد زخراجات شاه بارکش غول بیابان شود قبل از تولد من مردم یزد ، به خصوص روستائیان ، فکر می کرده اند که مشروطیت یعنی ای...

    ادامه مطلب
  • نیرِ یزد (5)

  • نیلوبلاگ

     نیر یزد ؛ جشن نیمه شعبان       سال 1290 شمسی ، حالا یا یک سال دیر تر یا به خصوص یک سال زودتر ، حدودا" پنج ساله بودم  . پدرم ، حاج میرزا علی تابستانها و به عنوان ییلاق یزد ، امام جماعت مسجد نیر بودند .  امامت آن مسجد تابستان های نیر از اجداد حاج عزیز چیت ساز به ایشان و از ایشان به احفادشان تا پدرم رسیده بود .         جشن نیمه شعبان هرگز مثل این جشن در یزد نیود که شهر را چراغانی می کردند ، و...         مردم فقیر بودند و تازه از زیر بار خشکسالی های متمادی در آمده بودند ؛ و تا آنجا که یادم می آید به جای هدیه دادن به روحانی بزرگ نیر چشم به راه هدیه گرفتن از ...

    ادامه مطلب
  • نیر یزد (4)

  • نیلوبلاگ

    نیر یزد   در آن حوالی 1290 - 1295 هجری شمسی  هنوز مصرف قند و چای در بیشتر خانوارهای شهری متداول نشده بود ، جنبه فانتزی داشت و بیشتر منحصر به میهمانی هایشان می شد ؛ تا چه رسد به شهر های کوچکتر و روستاها ، میهمانی دادن و میهمانی گرفتن هم نادر بود و دید و باز دید عملا" در مراکز تجمع ، مثل لردها و میدان ها و بازارچه ها و جلوی مغازه ها در روستاها برای مردان بیکار و مرفه که همه روزه صبح و عصر در آنجا گرد می آمدند ؛ و جلوی ورودی برخی از خانه ها برای زنان ، صورت می گرفت . پس یکی از راههای اثبات دوستی ، دادن « سوغات » ، « هدیه » ( پیشکش ، خلعت ، و...) و « تبرک » بود که این هدیه معمولا" به دونوع اساسی تقسیم می شد : 1 - محصولات تولیدی ...

    ادامه مطلب
  • نیر یزد (3)

  • نیلوبلاگ

     نیرِ یزد ، شهرِ نور و نیٌر   هفت - هشت ساله بودم ( 1292- 1393 ش ) که خبر تهاجم چند فارسی با برخی از روستائیان یکی از دهات مجاور به املاکمان به یزد رسید و شنیدیم که تهاجمی وحشیانه به باغبانمان داشته اند . موقع ییلاق به جای یک قواره پیراهن کرباس یا متقال که هرساله به عنوان خلعت با یک تکه نبات برایش می بردیم برایش یک قواره « پارچه یزدی باف » که نخی با راه راه مشکی بود برایش بردیم که گویا به همه نشان می داده است و بسیار خوشحال بوده است . این پارچه نسبتا" کمیاب و گران بود و فکر می کنم تازه باب شده بود ...   چند خانوار دیگر هم بودند ( بکی که رسما" خادم مسجد نبود امٌا به کمک همان باغبان ، به آن رسیدگی هائی می کرد ) که در طول تابستان به ما کمکهائی می کردند...

    ادامه مطلب
  • نیر یزد (2)

  • نیلوبلاگ

    نیر ِ یزد ، شهر نور و نیٌر     املاک متعدد والده از حسن آباد رستاق یزد گرفته تا مزرعه آخوند و نصر آباد ( که پدرشان بخش اعظم املاک خود را قبل از رحلت بین فرزندانشان تقسیم کرده بودند ) ساختمان مناسب شهری نشین نداشت . بر عکس ، املاک ابوی ، هم در نیر ، و هم در هنزاء و بنستان ( که گاه به آن کاخ می گفتند ) و تا حدودی باغ پائین باقی آباد دارای ساختمانهائی مناسب سکونت ییلاقی بود . ما به دلیل نزدیک تر بودن راه هنزاء ، و داشتن آشنایان بیشتر یزدی و هنزائی  در آنجا ، ییلاق کردن در هنزاء را ترجیح می دادیم . امٌا برخی از نیری ها به این عنوان که مسجدشان بیش از یک قرن هر تابستان به امامت شریفان ( خاندان پدریم ) رونق می گرفته است ، و همین شریفان در هر تنگنایشان با تشکیلات حکومتی یا...

    ادامه مطلب
  • نیر یزد (1)

  • نیلوبلاگ

       نیر یزد   علیرضا آیت اللهی : چون آقا میرزا جواد آیت اللهی در دل تابستان و بنابر این در شهر نیل ، که آن زمانها از ییلاقات شهر یزد بوده است به دنیا آمده اند به توصیفی از نیل ، با ملاحظه خاطرات کودکی ایشان از آن محل ، که البته مورد تصحیح و تکمیل ما قرار گرفته است ، می پردازیم .     آن روز ها سال 1290 ، 91 ، یا 1292 شمسی بود . وقتی به اوٌلین خانه های نیر رسیدیم والده آه بلندی کشیدند و گفتند « از جهنم وارد بهشت شدیم » . نیر بسیار زیبا ، با طراوت ، خوش آب و هوا و فرحبخش بود ؛ امٌا وقتی ، از اوایل تا اواسط خردادماه ، به طرف نیر راه می افتادیم که هوای خشک شهر یزد رو به گرمائی سنگین و سوزنده گذاشته بود ، و بین راه هم ، اگرچه راه مهریز را بر راه تفت تر...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    نیر یزد ، جشن نیمه شعبان ، فقر روستائی | نیر یزد | آقا میرزا جواد آیت اللهی ، خاندان شریف ، حاج میرزا حسن شریف ، نیر یزد |