فساد دوران رضا شاهی غیر قابل باور بود

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    لینک دوستان

     

     فساد دوران رضا شاهی

     
    واقعیت این است که من در اداره تلفن یزد ورود ممنوع رفته بودم و به تنهائی خلاف جهت بقیه ی صاحبمنصبان که اهل هرگونه سوء استفاده و ارتشاء بودند حرکت میکردم ؛ حتی به فرم کامل لباس اداری در آمده بودم که شیخ و شیخ زاده بودنم را بهانه نیاورند ، مبارزه من به خاطر حق در برابر ناحق بود و نه صرفا" به عنوان روحانی در برابر قوای رضا شاهی که گاه اینگونه در مقابل مرکز وانمود کرده بودند . امٌا همیشه هم تقریبا" به خاطر صداقت خود فریب خدعه و نیرنگ  آنها را می خوردم . مثلا" موقعی که مسلٌم شد که رئیس اداره منتقل به تهران شده است با این که با وی قهر بودم خواستم به اتاقش بروم و مبلغ 190 ریال ، معادل سه ماه حقوق خود ، را که با حواله های او به این و آن داده بودم ، و مقداری از اسناد را که میبایست نزد من باشد امٌا وی به امانت گرفته بود از وی پس بگیرم . معاون اداره که مرا دید گفت الآن بین شما دونفر کتک کاری می شود ؛ تو برو ! خیالت راحت باشد که من هم اسناد و هم پول را میگیرم و به تو می دهم . نمیدانم چه کاری کرده ای و چه پشتیبانی به هم زده ای که اکنون همه از تو حساب می برند . 
    امٌا همین معاون پس از رفتن رئیس از یزد و در پاسخ به مطالبه من شروع کرد به فحاشی های بسیار رکیک نسبت به رئیس و این مطلب که : اگر سه ماه حقوق تو را با خودش برده است شش ماه حقوق من و وسایل منزلی که بهش قرض داده بودم را هم با خود برده است ! . رئیس جدید هم که از نگاههایش مشخص بود که کلماتی از دعاوی معاون را باور نمی کند ؛ می گفت ایشان مظلوم تر از شما است و وی را به جای خود ابقاء کرد . مفتش مرکز ، بنام گنجابی ، هم که در 18 / 8 / 1312 به منظور رسیدگی به انواع و اقسام سوء استفاده های مالی به یزد  آمد افاقه نکرد ؛ و می گفتند خودش هم شریک بوده است ، یک قالیچه به عنوان زیر میزی گرفته است و رفته است  . نامه ای در تاریخ 24 / 10 / 1312 خطاب به مدیر کل شرکت سهامی کل تلفن ایران نوشتم که آنهم بیفایده بود ؛ از یک طرف هرکس که از تهران می آمد مرا تهدید می کرد که در تهران پرونده ای قطور برایت ساخته اند ، هم اکنون ، مثل سال قبل ، تعلیق هستی و خودت خبر نداری ! ، و به زودی اخراج می شوی ؛ و از طرف دیگر رئیس جدید که مشخص بود کاملا" از خودشان و چون خودشان است سعی می کرد ضمن پاسکاری من با تهران به زبان خوش و ناخوش صدای من را ببرد ؛ و البته جرئت اخراج مرا از اداره نداشتند چون علاوه بر اینکه با بی اعتمادی مردم دیگر هیچ کسی قادر نبود طلب های اداره را از مشترکین دریافت کند ، صدای گندکاریهایشان در تمام شهر پیچیده بود ، نقل محافل بود ، و بعضی حتی به نوعی به من نگاه قهرمانک می کردند ؛ امٌا هیچ مسؤولی هیچ کمکی به من نمی کرد ! همه متفقا" با وجود این که حق را به من یا در واقع حق را به حق می دادند فقط سعی در آرام کردن من داشتند ...
    وقاحت را در این نامه که مدیر جدید به جای پرداخت بدهی ها و ابلاغ معاونت اداره به من داد مشاهده می کنید :
    آقای آقا میرزا جواد آیت اللهی تحصیلدار و کمک دفتر اداره محترمه تلفن یزد و توابع
    طبق مرقومه 4833 مورخ 21 / 10 / 1312 مقام منیع مدیریت محترم کل تلفن ایران راجع به یکصد و نود ریال ادعای طلب شما از آقای باستانی مدیر سابق چون مدرک شما صورتی استبخط دیگران و مورد قبول آقای باستانی واقع نشده لذا عودت داده اند که عینا" منظم است . ضمنا" مرقوم میفرمایند چنانچه قبض و مدرک صحیحی غیر از این داشته باشید بفرستید تا موضوع تعقیب و رسیدگی شود . مدیر اداره تلفن و توابع . کامکار 
    مدرکی به آن اعتبار را که همه هم میدانستند که صد در صد صحیح است انکار می کردند و مدرک دیگری طلب می کردند ! در واقع طی مدتی که آن دزد شریر رئیس اداره تلفن یزد بود من فقط ثلث حقوقم را گرفته بودم چون تربیتی واقعا" اسلامی داشتم و بر علیه دزدی و ارتشاء فراگیر آن زمان جنگیده بودم ...
     
    نویسنده : میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI بازدید : 694 تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن 1392 ساعت: 0:01

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها