الغای القاب و عناوین در دوره رضاخان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    لینک دوستان

    الغای القاب و عناوین در دوره رضاخان

    مدیریت تلفن یزد بر عهده ی من بود و ابلاغش بنام کامکار ! ( که البته دوست من بود ) ؛ چرا که باستانی هائی در مرکز مرا سدٌ راه خود دریزد می دیدند و احتمالا" این موضوع که مبادا کرمان و اصفهان و کاشان هم روش محاسبات اداری و کنترل و نظارت موبه موی آن را از حسابداری یزد یاد بگیرند . در هرحال ، کامکار ، مریض احوال ، به خصوص در دوتابستان احیر همه ی کارهای اداره را کاملا" و وضوحا" به من سپرده بود و حتی ابلاغی را که از تهران برای وی می رسید بنام « کمکی محاسبات » و به عنوان « دائره محاسبات » !!! به نام من می کرد ، و... وظیفه ی انجام کار در کل اداره را به من محول می کرد ؛ و به ادامه استراحت خود مشغول می شد .
    شرکت سهامی کل تلفن ایران
    « محدود »                           بتاریخ 23 / 5 / 1314 شمسی
    اداره تلفن یزد و مضافات                     ضمیمه یک ورقه نمره 329 
    تلگرافی « گفتار »
    آقای آیت اللهی کمکی محاسبات
    حسب الامر 533 / 2578 - 16 / 5 / 1314 مدیریت کل تلفن ایران نموده اعلامیه صادره مقام ریاست وزراء را که راجع به الغای عناوین است منظما" ارسال می دارد و لازم است در دائره محاسبات نصب و مفاد آن را مطابقا" اجراء نمائید . میر تلفن یزد و مضافات . ... کامکار . امضاء . مهر اداره تلفن یزد .
    از اینهمه کاربا فقط خقوق و مزایای کمکی محاسبات خسته شده بودم و والده هم پیاپی تذکر می دادند که میرزا محمد ( بزرگترین برادرانم که حدود یک سال - یک سال و نیم از من کوچکتر بود ) زودتر از تو ازدواج کرده است ، زودتر از تو بچه دار می شود ، زود تر از تو خانه می خرد ، حالا دیگر حدود سی سال داری ( سن ازدواج در آن زمان برای پسران حدود 20 سال بود و برای فرزندان روحانیان ، البته تا زمانی که تحت مضایق حکومت رضا خوانی قرار نگرفته بودند ، بین 16تا 20 سال ) ...
    رئیس اداره تلفن یزد هم صادقانه ابراز میداشت که دوست دارد مرا به جای خودش رئیس اداره بگذارد و به تهران بازگردد ؛ امٌا مرکز شرایطی دارد ... که نه من و نه خانواده روحانی آیت اللهی های یزد چنین شرایطی را نمی پذیرفتیم ( آقای آقا شیخ احمد بن آقا شیخ علی آیت اللهی هم وضعی مشابه در اوقاف یزد داشتند که ایشان بیشتر مقاومت کردند و بالاخره با حفظ سلامت و پاکدستی با توجه به نقش روحانیتی آن اداره به معاونت و حتی کفالت ریاست اوقاف یزد رسیدند )
    سرانجام یک روز رئیس اداره این ابلاغ را به من داد :

    شرکت سهامی کل تلفن ایران
    « محدود »                          بتاریخ 27 / 7 / 1314 
    اداره تلفن یزد و مضافات                ضمیمه ................نمره 521 
    آقای آقا جواد آیت اللهی کمکی محاسبات
    چون بر حسب تحصیل اجازه  اینجانب برای مدت دوازده روز ، با حفظ مسئولیت امور اداری بمرخصی اصفهان میروم لذا شما را برای نظارت در امور اداری انتخاب و لازم است مراقبت تامٌه را در انجام امور بنمائید که کوچکترین شکایت و خلاف انتظامی رخ ندهد .
    مدیر تلفن یزد و مضافات . ...کامکار مهر رئیس و مهر اداره .
    خیلی ها معتقد بودند که خبر غیبت های پیاپیش در اداره و انجام کار ها توسط من به مرکز رسیده است ، مرکز وی را احضار کرده است ، با این ابلاغ عملا" مدیریت اداره به من سپرده شده است ، و سفر کامکار سفری به تهران است که بازگشت ندارد ... برخی از بزرگان یزد از من خواستند که با مدیر کل شرکت تلفن در تهران تلفنی صحبت کرده عرض سلامی داشته باشم ! حال انکه بیم داشتم بگوید دوقطعه فرش کرمانی که در یزد ارزانتر است بخر بفرست ! .... حتی ده دقیقه هم به دیدار رئیس پست و تلگراف یا فرماندار یزد نرفتم ، اگر چه هردو تلفن زدند و بگونه ای با من گفتگو کردند که انگار برای همیشه رئیس اداره تلفن یزد شده ام .... 

     

    نویسنده : میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI بازدید : 565 تاريخ : چهارشنبه 11 تير 1393 ساعت: 21:19

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها