خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    لینک دوستان

    امکانات وب

    برچسب ها

    رضاخان از روحانیت به عشایر


    طی پنجساله 1309 ، که دراین سال رضاخان به یزد آمد و آنقدر درباره نیٌات خیر و اقدامات مردم دوستانه وی تبلیغات کردند ... تا اواخر سال 1313 من کاملا متوجه نشده بودم که اصل بر بیرون راندن روحانیان و روحانی زادگان ، به ویژه احفاد پدر بزرگ مادریم آقا سید یحیی ، از ادارات یزد است ؛ و تازه به دنبال حق و حقوق شرعی و عرفی خود بودم ! . بگمانم از تهران به شهرستانها دستور می دادند گوش بیاور ، در یزد سر می بریدند ! . به خصوص سر نزدیکان آقا آسید یحیی که در زمان زعامت ایشان برخی از در آمدهای برخی از روحانیان هم و از آنجمله مثلا" از خراسان آمده ها کاهش یافته بود و حالا ، به ندرت به صورت بارز و اکثرا" به صورت پنهان ، و درهمکاری باحکومت و تامینات یزد ، تلافی می کردند ! .
     همچنان اگر متوسط در آمد دولتی من ازشرکت تلفن ( حقوق ماهانه ، پاداش ، حق فروش اجناس ، و ... ) حدود 25 تومان بود در تهران یک کارمند مشابه من بیش از 50 تومان می گرفت و از مزایای مربوطه هم محروم نمی شد ؛ تازه کارمندهای شرکت تلفن در تهران تلفن بنام خود مجانی می گرفتند و در بازار آزاد ( که خلاف قانون هم بود ) می فروختند ، شاید چند دستگاه درسال .
    بعد هامتوجه شدیم که حکومت رضا خانی دریزد :
    اولا" حتی الامکان روحانیان حوزه آقاسید یحیی را استخدام نمی کرد . 
    ثانیا"اگر هم استخدام  میکرد درادارات دولتی نبود، و در شرکت های وابسته به دولت بود .
    ثالثا"در شرکت های دولتی هم نمیبایست صاحب مقام ، و باز گشت به نفوذ گذشته می شدند ( مگر اینکه یا به شهرهای دیگری بروند یا کاملا" سر سپرده شوند ) . حتی اداره اوقاف یزد را سالیانی مدید آقا شیخ احمد آیت اللهی ( فرزند آقا شیخ علی ) اداره می کردند بدون اینکه هیچگاه ابلاغ ریاست بنام ایشان صادر شود ؛ و گاه بناچار ایشان را کفیل اداره شناختند ...
    رابعا" پست های اداری یزد بیشتر متعلق به خانزادگان عشایری می شد که  تفنگ و لشکر داشتند، رضاخان بلاشک و تردید از آنان و باهم بودنشان واهمه داشت و میبایست عشایرشان تضعیف و دچار تفرقه شود ؛ و...
    البته برخی از شواهدما راخوشبین می کرد ؛ مثلا" اینکه درسال 1313 حکومت به سیلزدگان قم کمک کرده بود که درزمان قاجار چنین کمک هائی کم نظیربود . رضا خان پارچه ایرانی می پوشید ، می خواست که دیگران هم پارچه ایرانی بپوشند و میگفتند که در تهران دولت برای فروش اجناس یزدی به خارجیان هم تبلیغ می کند،واین موضوع حمایت ازپارچه های ایرانی برای یزد که یکی از دو مرکزبزرگپارچه بافی ایرانبود بسیار مهم بود ؛ و یزدی هم که همیشه حقشناس بوده و هست . یزد دارای دبیرستان شد که معادل دانشگاه امروز شمرده می شد (1311) تصمیم یک دبیرستان برای زرتشتیان (1313) هم گرفته شد از اردیبهشت 1314 که دکترطاهری ، نماینده ی یزد در مجلس شورای ملی به معاونت آن مجلس رسید باز هم توجه به ساخت و سازها در یزد بیش و بیشتر شد ؛ و کاربنائی به شدت رونق گرفت .هرکاری هم که رونق بگیرد تا حدودی روی کارهای دیگر هم تاثیر می گذارد .دکتر طاهری هم گذشته از وابستگی هائی که می گفتند داشت و به ندرت  سیاستمداری پیدا می شود که بدون وابستگی به جائی برسد ؛ به یزد و یزدیان علاقه داشت ...منتهی زمانیقدرت یافت  که یزد دچار مغضوبیتی پنهان از سوی حکومت رضاخان و تفرقه ای نسبی بین بزرگان خود بود ؛ و روحانیت نیز خواه نا خواه در دایره این تفرقه قرار گرفته بود ؛ و حتی در مقابل تهاجمات بیرونی هم آنچنان که میبایست یکدل نمی شد . 

     

    نویسنده : میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI بازدید : 821 تاريخ : چهارشنبه 1 مرداد 1393 ساعت: 15:03

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :