خرید بک لینک

درباره سایت

خاطرات آقا میرزا جواد آیت اللهی

خاطرات مرحوم آقا میرزا ( شیخ ) جواد آیت اللهی است که اکثر قریب به اتفاق آنها توسط فرزندشان آقا علیرضا بنا به نقل آن مرحوم ( و گاه تصحیح و تکمیل والده ارجمندشان ) یادداشت و به تدریج ویرایش شده در این وب می آید ؛ لطفا" به این توضیح نیز توجه فرمائید که : آنچه که در خاطرات یک نفر ، و از جمله در باره نیاکان وی نوشته می شود میبایست شرافتمندانه ، یعنی حقیقی و محققانه باشد ؛ و در مواردی که از حوزه حافظه و حقیقت گوئی به عنوان تاریخ شفاهی خارج می شود سندی قابل قبول ارائه گردد . ما به همان اندازه که به وجدان در جهان حاضر ، و معاد پس از آن ، اعتقاد داریم ، به آنچه که می نویسیم و در اینجا مطالعه می فرمائید نیز اطمینان داریم ؛ پس مطمئن باشید ... اسناد ما تا سال 1300 هجری قمری : از سال 1247 هجری قمری /1210 شمسی /1831 میلادی وقفنامه ای بسیار مفصل که از حاج میرزا علیرضا شریف یزدی ، اعلم عصر خود در منطقه ، و یکی از متمولان بزرگ آن خطه به دست ما رسیده است . از سال 1258 ق /1320 ش / 1831 م وقفنامه ای از حاج میرزا علیرضا شریف ، و دو فرزند ایشان ؛ آقا میرزا محمد باقر شریف ، مولف مشهور جامع الشواهد و از اجداد شاخه ای از خاندان آیت اللهی ، و آقا میرزا حسین شریف ( نیای خاندان وثوق یزد ) که بخشی دیگر از املاک و کتابخانه خانوادگی خود را وقف کرده اند . از سال 1258 ق / 1320 ش / 1831 م سند ازدواج آیت الله آقا میرزا علی ترک با همسری از محله خزانه که به احتمال قریب به یقین توسط آیت الله العظمی حاج میرزا علیرضا شریف یزدی تنظیم شده است . از سال 1262 ق / 1225 ش / 1846 م سند معامله منزلی که توسط آقا میرزا محمدباقر شریف صورت گرفته است . از 1266 ق / 1228 ش / 1849 م « سیاهه مخلفات » ( فهرست اموال منقول ماترک ) شیخ ابو طالب اردکانی یزدی حائری ، بزرگ خاندانهائی چون علومی های یزد ، و شوهر خواهر ملٌا اسماعیل عقدائی یزدی ، که ظاهرا" ابو الزوجه حاج میرزا علیرضا شریف بوده است و توسط نوه دختریش آقا میرزا محمد باقر شریف تنظیم شده است . 1268 ق /1330 ش / 1851 م سند وقف برای روضه خوانی از سوی خاندان شریف از سال 1369 / 1231 ش / 1852 م سند معامله خانه توسط آقا میرزا محمد باقر شریف از 1284 ق / 1246 ش / 1867 م سند مصالحه املاک بانو مریم سلطان ، دختر آقا میرزا محمد باقر شریف به شوهر خود آقا شیخ محمد حسین ابن آقا شیخ محمد تقی اردکانی ، روحانی و مبارز مشهور با حکومت قاجار ، که کارش به تبعید از ایران کشید ؛ و نهایتا" گویا با خاندانش و از جمله آقا شیخ محمد حسین به تهران مهاجرت نمود .

امکانات وب

 
 
 
تماشای ذبح ( نحر ) شتر و آمدن سیل
 
 
 این که میگویند یزد شهر دارالعباده است  به نظر من شهر پرهیز و اجتناب از هر گناه و حتی هر امر غیر اخلاقی است ؛ و همان روضه خوانی هائی که گفتم روی این شهر بسیار تاثیر گذاشته است  ،  آقا بزرگ آقا سید یحیی خیلی به این روضه خوانی ها اهمیت می دادند و همیشه در حوزه علمیه به طلبه ها و در مجالس به آخوندها توصیه می کردند که امر به معروف و نهی از منکر کنند ؛ منکرات و خطرات آنها را به مردم گوشزد کنند و بعد هم بیشتر به مسئله گفتن ، یعنی احکام اسلامی ، بپردازند ، نتیجه این است که حالا با وجود اینکه طلاق شرعی است ، کسی در یزد زنش را طلاق نمی دهد ، با وجود آنکه چند زن گرفتن ، شرعی است به ندرت می بینیم که کسی چند زن بگیرد ، باوجود آنکه بیرون رفتن زن از خانه بدون اجازه شوهر غیر شرعی است همه به زنهایشان اجازه داده اند که هر وقت می خواهند بیرون روند . می بینیم که سالهاست در این شهر قتل نفس صورت نگرفته است ، تجاوزی به ناموس مردم نبوده است  ، دزدی از دیوار مردم بالارفتن تقریبا" سالی یکبار هم اتفاق نمی افتد .
و امٌا ، در مقابل ، مردم یزدگاهی از آنطرف خر به این طرف خر می افتند و به قول میرزا محمد همه اش می گویند نه ! ، نگو ! نکن ! ؛ مثلا" رادیو هم گوش نده ! ، ورق بازی ( و نه قمار ) هم نکن ! فوتبال و والیبال هم نکن ! اینها لهو و لعب است !.
وقتی طلبه بودم و بین ده - پانزده سال داشتم  در مدرسه شفیعیه بعد از اینکه مدرس ها به خانه هایشان می رفتند گاهی قایم موشک ، تنه بازی و به خصوص گو بگیر بالا بیا بازی می کردیم . یک روز شیخ ... که چیزی در مدرسه جاگذاشته بود ناغافل به مدرسه باز گشت که آن را بردارد و ما را در حین همین بازی گو بگیر بالا بیا دید . خیلی خیلی عصبانی شد و ما را مؤاخذه کرد ؛ بعد هم حدود دوساعت منبر رفت که نباید بازی کنید ! هر بازیی لهو و لعب است . پدر من با اینگونه آخوند ها هم عقیده نبودند و شادی را لازمه زندگی ، به خصوص زندگی کودکان ، نوجوانان و جوانان می دانستند . یک بار بیرون شهر به باغی دعوت بودیم که روحانیان بزرگ شهرتقریبا" همه شان دعوت بودند ؛ چند نفری نشسته بودند به وافور کشیدن ، بقیه هم اکثرا" قلیان می کشیدند و نام این میهمانی هم که البته برخی با نقل خاطرات شیرین و لطیفه کوئی و تکٌه پرانی و مزاح سعی به خوش بودن داشتند « تفریح » بود . پدرم حتی قلیان هم به ندرت می کشیدند و وقتی دیدند ما نوجوانان کارمان فقط دود وافور و قلیان خوردن است گفتند بروید جفتک چارکش بازی کنید ! چند نفری از روحانیون بلافاصله با پدرم درافتادند که : « دستور به لهو و لعب می دهید ؟ » و البته پدرم هم از عهده همه شان بر آمدند ...
به غیر از روضه خوانی ها که برای ما هم آموزش و هم گذران اوقات فراغت به تعبیری بود ، تفریح ما این بود که برویم بازار مغازه ها را تماشاکنیم . مثلا" نیم ساعت - یک ساعت مقابل یک کارگاه آهنگری یا عصاری و حناسابی می ایستادیم به تماشا ! ( البته بد هم نبود ؛ چون من از همین تماشاها دوستدار کار صحافی شدم و این حرفه به کارم آمد ) ، اگر گاو یا شتری را میخواستند قربانی کنند می رفتیم به تماشا ، جون گاو یا شتر را قبل ازذبح شرعی تزئین  می کردند و به منظور تبلیغ به دور شهر می چرخاندند ، گاه برای مشاهده ذبح آنها هم حاضر می شدیم .
مهم ترین تماشائی که کرده ام به نظرم تماشای سیل عظیمی است که در سال بگمانم 1303 شمسی در یزد جاری شد . امروز باور کردنی نیست که چه سیل عظیمی وارد شهر شده بود و تا چند سال چاه های آب نیاز به ته زنی نداشتند .
وسایل تفریح نداشتیم ؛ به تفریح عادت نکرده ایم ! خال آنکه روح و روان انسان به تفریح نیاز دارد ؛ تا بازسازی شود و بیشتر و بهتر از عهده ی زندگی و عبادت پروردگار بر آید .
 
 

برچسب: آقا میرزا جواد آیت اللهی , تاریح شهر یزد ,سرگرمی و تفریح, نویسنده: میرزا جواد آیت اللهی MIRZAJAVAD AYATOLLAHI تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت: 23:31

صفحه بندی

پيوندهای روزانه